این یک update است!

سوسک

چند روز بود که همش به این فکر میکردم که چه جوری میتونم یه وبلاگی بنویسم که لنگه نداشته باشه (البته تو باحالی نه ضایگی!). بعد از ساعتها فعالیت شدید فکری مثل همه ی نابغه های دیگه کشف کردم که باید متفاوت باشم و از این کشف بزرگ خیلی به خودم بالیدم. دیده بودم که وبلاگ نویس ها اکثرا آدمهای شسته رفته و مودبی هستند. با فرهنگ و متمدن و همه خلاصه بچه های خوب و انسانهای صالح! به خودم گفتم پس اگه یه نفر که تریپش به این کارها (یعنی وبلاگ نویسی) نمی خوره مثلا یه عمله یا یه دزد یا یه لات یه وبلاگ بنویسه نونش تو روغنه (یا کیبوردش تو کامنته!). یا اگر این موجود اصلا آدمیزاد نباشه که دیگه نور علی نور میشه (یا مانیتورش منور میشه!) (از این همه با نمکی تعجب نکنید! من حموم نمی رم و خودتون میدونید که عرق شوره! ) اگر یه حیوون مثلا ... مثلا یه سوسک یا یه مارمولک وبلاگ مینوشت همه دوست داشتن وبلاگش رو بخونن. یکیش خود من. تا اومدم شروع کنم، یکی که تو جریان این تفکرات و کشفیات من بود با بیرحمی تمام بهم گفت: که آخه ...! تو که نه عمله ای نه لات نه عرضه ی دزد بودن رو داری! بدبخت آخه تو یه سوسک زپرتی هم نیستی!
 خیلی ناراحت شدم. قلبم شکست! دلم سوخت! از بدبختی خودم گریه م گرفت! زدم تو سرم! ( کی در زد؟) کاشکی ... کاشکی ... کاشکی من یک سوسک بودم!

تو رو خدا!

یکی دو روز پیش یکی از فامیلامون اومده بود خونه مون. من داشتم یه چیزی مینوشتم وقتی اون وارد اتاق شد. ازم پرسید: هنوز هم راجع به خودت مینویسی؟ گفتم: آره گهگاه.
گفت: می خوام نظرت رو راجع به من بنویسی و بهم بدی. میخوام بدونم نظرت راجع به من چیه.
و جواب اون هم به سئوال همیشگی « چطور مگه؟ » من، جواب همیشگی « همین جوری » بود. یهو احساس کردم دلش تنگه (آخه قوای حسی من خیلی قویه، مثل مارمولک!).اون از این آدمها نبود که همچین چیزهایی از کسی بخواد. شاید احتیاج داشت که با خوندن اون نوشته ای که من بهش میدم احساس کنه مورد توجه کسی واقع شده ( و بهتره بگم کسانی، چون من کم کسی نیستم!) ولی چرا اون دچار این احساس ضعف توجه! شده بود؟ چون این بار ۴۵۷۳ (بدون ذکر گلهای زده و خورده!) بود که با شوهرش دعواش میشد. کسی که احتمالا! باید مهمترین منبع تامین این توجه برای اون می بود. جالب اینکه شوهرش هم تقریبا نیم ساعت بعد از اون همین درخواست رو از من کرد. و این تقریبا همون درخواستی بود که من یک هفته پیش از یکی از رفیقام کردم! در واقع همون سئوالی که رفیقم ...